سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : گروه هیئت الشعرا
نوع شعر : مدح و مرثیه
وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
قالب شعر : قصیده

به بازار کرامت سفره‌دار حجره‌داران است            فقط اسمش ندارد حُسن، رسمش نیز احسان است

از الطاف کریمان هر محالی می‌شود ممکن            به دستانش گره وا کردن از هر مشکل، آسان است


کسی از آستانش دست خالی برنمی‌گردد            کدامین برگ لب‌تشنه‌ست وقتی زیر باران است؟

مبارک شد اگر ماه صیام از برکت او بود            جهان چون سائلی مسکین، سر این سفره مهمان است

نکو رویش، نکو خویَش، نکو راهش، نکو نامش            که هر حرف حسن بالاتر از مجموع خوبان است

نگاهش مصطفی دارد، صدایش مرتضی دارد            ببین و گوش کن او را! که هم این است و هم آن است

علی‌سیرت، علی‌صورت، علی‌خصلت، علی‌صولت            علی در عفو و در پیکار و در صبرش نمایان است

به محراب دعا چشمش، هزاران بار بارانی‌ست            قنوت دست‌های او، صد و ده بار پیمانه‌ست

هرآن‌کس مبتلای اوست، این را خوب می‌داند            که یک لحظه نگاهش برتر از یک عُمر درمان است!

به وقت بذلِ او، صد حاتم طائی سرافکنده‌            زمانِ جنگ، صدها رُستمش سر در گریبان است

که در آئینِ رزمش نیست جز آئینۀ حیدر            که گرداگردِ میدان، کُفر از تیغش گریزان است

حسن آئینۀ صلح خداوند است، لبخند است            ولی افسوس! دنیا بر سر جنگ است، ویران است

جهان با مهربانان سخت می‌گیرد، نمی‌فهمد            که تنها صلح و آرامش، دوای درد انسان است

حسن یعنی سکوت و غربت آل علی... آری            و در خاک بقیع این رنج‌های کهنه پنهان است

تمام آیه‌های صبر از چشمان او جاری‌ست            امامِ مجتبی، غمگین‌ترین تفسیر قرآن است

کریم هر دو عالم را رها کردند این مردم            چه بازاری! میان کوفیان ایمان چه ارزان است!

کسی زورش به برق سکّه‌های زر نمی‌چربد            اگرچه در دیار کوفه جنگ‌آور فراوان است

همیشه روسیاه است آن که از خورشید برگردد            سپاهِ نور در هر ظلمتی پیروز میدان است

مُذِلُّ المؤمنین خواندند او را، هیزم آوردند            نمی‌دیدند در پایانِ این آتش، گلستان است

قـسم بر نـقـش سنگ خاتـمـش؛ ألعِـزَّةُ‌للّه            مُعِزُّالمؤمنین است و به روز حشر میزان است

سکـوتش تازه گام اوّل فـریاد زینب بود            نفهمیدند این آرامشِ ماقبل طـوفان است

ببینم کاش! روزی را که اطراف مزار او            پر از صحن و رواق و بست و ایوان و شبستان است

به تابوتش کمی رد و نشان از کربلا می‌خواست            امان از روز تشییعش! که بزم تیرباران است

نقد و بررسی